کارش که توی شهر تموم می شد

 

 آروم و قدم زنون از پیاده رو به طرف خونه راه میفتاد

 

گرگ های شهر نگاه نمیکردن طرف کی هست و با چه لباسی هست

 

تا تونستن جلوش شماره پرت کردن و

 

اونم واسه اینکه از شر گرگ ها خلاص شه شماره ها رو میگرفت و میزاشت توی کیفش

 

به خونه که رسید یه عالمه شماره جلوی روش دید

 

دلش لرزید

 

اشک توی چشاش حلقه زد

 

یکی یکی شماره ها رو پاره کرد و گریه میکرد و میگفت:

 

ببین مهدی جان مولای من

 

این شهر و این زمونه دیگه جای من نیست

 

 

hijab-zahraee-www.shabhayetanhayi.ir

 

هر جمعه ای که می گذرد پیر می شوی

 

درهر غروب آن تو دلگیر می شوی

 

می ترسم آقا که بگویی به این گدا

 

تو باعث این همه تاخیر می شوی

 

 

“اللهم عجل لولیک الفرج”



تاريخ : پنج‌شنبه 02 بهمن 1393 | 16:57 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ای پیداترین پنهان من !

تا تو بیایی مروارید چشمانم را برای سلامتیت صدقه می دهم .

و برای آمدنت روزه ی سکوت می گیرم .

نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدم هایت نمایم .

پس بیا که نذر خود را ادا کنم ...




تاريخ : پنج‌شنبه 02 بهمن 1393 | 16:50 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)
 

کجا حاجی ؟

دمادم حجّ ، دمادم در پی معبود می گردی !!

خدا در کوچه های شهر ما شاید تو را جوید ...

... و یا شاید بهشتی را که عمری در پی اش هستی 

درون کفش های پاره ی یک کودکی باشد ... !!!

بیا حاجی ؛؛ بیا ...

حَجَّت قبولِ حضرتِ ایزد !!

ولی من کعبه را در سفره ی بی نانِ آن پیرِ زنی دیدم ،، که از درد دو پایش شب ندارد خواب ؛؛ میفهمی ؟!

کجا حاجی ؟؟ کجا ؟

تو از شهرِ عرب های شکم پرور چه می خواهی ؟؟

بیا حاجی ،، بیا من مکه را یک کوچه پایین تر نشانت می دهم حاجی !!

زنی را که برای آبرو داری تنش بی آبرو گردد ؛؛

و مردی را که از شرمِ "نداری" ، شب نمی خوابد !!

طوافی من نشانت می دهم اینجا ؛؛ 

مِنایی ، مشعری ، غار حرایی من نشانت می دهم اینجا …

که در صدها تمتع هم نمی بینی ،

بهشتت بیخِ گوشَت هست و غافل در پیِ معبود می گردی !!

کجا حاجی ؟؟

کجا ؟!

 

 

از وبلاگ زنان سرزمین من ... : http://free-women8.lxb.ir/

 



تاريخ : چهارشنبه 01 بهمن 1393 | 20:28 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

صبرم از کاسه دگر لبریز است

اگر این جمعه “نیاید” چه کنم ؟

آنقدر من خجل از کار خودم

اگر این جمعه “بیاید” چه کنم ؟

 



تاريخ : چهارشنبه 01 بهمن 1393 | 19:34 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)
 

اصلا بهانه هاست که ما را می آورد

با دادن بهانه،بها نیز داده شد....

هرجا اگر به خواسته ها لطف می شود

در این حرم نخواسته ها نیز داده شد...

از بس کریم بود در هم خرید و رفت

در ازدحام حاجت ما نیز داده شد

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام



تاريخ : چهارشنبه 01 بهمن 1393 | 19:00 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

    چقدر زیباست نگاه مثبت آدم ها ....

یکی از استادهای دانشگاه تعریف می‌کرد…
چندین سال پیش برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم.
سه چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه‌های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام می‌شد.

دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست روی نیمکت کناری می‌نشست و نامش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟
گفت اول باید برنامه زمانی رو به ببینه، ظاهراً برنامه دست یکی از دانشجوها به نام فیلیپ بود.

پرسیدم فیلیپ رو می‌شناسی؟
کاترینا گفت: آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو می‌شینه!
گفتم نمی‌دونم کیو میگی!
گفت: همون پسر خوش‌تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش می‌کنه!
گفتم نمی‌دونم منظورت کیه؟
گفت : همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست باهم!
بازم نفهمیدم منظورش کی بود!

اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر می‌شینه…

چقدر زیباست نگاه مثبت آدم‌ها...

این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر...
آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی‌های منفی و نقص‌ها چشم‌پوشی کنه…
چقدر خوبه مثبت دیدن 

یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم، اگر از من در مورد فیلیپ می‌پرسیدن و فیلیپو می‌شناختم، چی می‌گفتم؟
حتما سریع می‌گفتم همون معلوله دیگه!!
وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…

چقدر عالی میشه اگه ویژگی‌های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص‌هاشون چشم‌پوشی کنیم.

 



تاريخ : سه‌شنبه 30 دی 1393 | 19:46 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

آقا جان پس کی میایی ...؟!!

آقا جان شرمنده ایم شرمنده از این که منتظر واقعی نیستیم !

هنوز نمی دانم من برای ظهور تو بیشتر دعا کرده ام یا شما برای بخشایش گناهان من .

هنوز نمی دانم شما برای ظهور بیشتر دعا میکنید یا من .

آقای خوبی ها پس کی میایی دلمان گرفت در این دنیای دورنگی و ریا.

مولایم دنیا در انتظار عدالت و عدالت در انتظار توست بیا تا آرام بگیریم در کنارت .

آقا ما شرمنده ایم بعد از 12 قرن هنوز  313  نفر فقط 313  نفر برای شما سرباز پیدا نشده است .

آقاجان دعای فرج میخوانیم گاهی سر پا ؛

وقتی اسمتان می آید به احترام شما بلند میشویم

اما وقت عمل که می آید هنوز سر دو راهی مصلحت و انجام وظیفه سرگردانیم .

آقای ما شرمنده ایم که هنوز نه تنها جامعه را بلکه خود را آماده ظهور  شما نکرده ایم .



اللهم عجل لولیک الفرج

برگرفته از وبلاگ:  " عشق تلخ" http://lovebitter.loxblog.com



تاريخ : سه‌شنبه 30 دی 1393 | 19:06 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)
چادرم سند بندگی
 
می گویند سیاهی چادرم چشمت را می زند...
 
چشم آدم های حریص و هرزه را ...
 
چشم را که هیچ!
 
خبر ندارند تازگی ها دل را هم می زند!
 
دل آدم های مریض و بیمار دل را ...
 
از شما چه پنهان چادرم دست و پا گیر هم هست...
 
دست و پای بی بند و باری را می بندد
 
چادر برای کسانی است که نمی خواهند
 
عزت آخرتشان را به بهای ناچیز لبخند های هرزه بفروشند!
 
چادرم سند بندگی و عبودیتم را امضا می کند.

 



تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | 19:23 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(1)

http://s5.picofile.com/file/8161694484/IMG08123703.jpg

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا می نگریست

به دوستش گفت: وقتی این همه اموال رو تقسیم می کردند، ما کجا بودیم؟

دوست او دستش رو گرفت و به بیمارستان برد و گفت:

وقتی این بیماری ها رو تقسیم می کردند، ما کجا بودیم ؟؟؟

ما بايد ديدمان را عوض كنيم و به نعمت هايی كه خدا به ما داده توجه كنيم ،

نه به كمبودها. يعنی در يك كلام در مسائل مادی به پايين دست خود نگاه كنيم.



تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | 18:44 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ترسم که شعـــر سنگ مزارم این شود
این هـم جمـال یوسف زهـرا ندید و رفت

 

از شهر وعده های تو آرام می رود
آن که تو را ندیده و ناکام می رود


دارد ازین سه شنبه و این جمکران سرد
چشم انتظارِ خسته و گمنام می رود


شاید هم آمدی، منِ غافل ندیدمت ...
از حال ـ این دچار به اوهام ـ می رود

 

یک روز روشنایی چشمان عاشقم
با گریه مدام، سرانجام می رود...



تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | 18:33 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...3637383940...57صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران